تبليغاتX
ساحل عرفان
ساحل عرفان
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
 

عبادت واقعی در قرآن

عبادت صحيح در قرآن مجيد به دو صورت مطرح شده است : عبادت ظاهرى ، عبادت باطنى .1 ـ ( هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ * وُجُوهٌ يَوْمَئِذ خَاشِعَةٌ * عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ * تَصْلَى نَاراً حَامِيَةً * تُسْقَى مِنْ عَيْن آنِيَة * لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلاَّ مِن ضَرِيع * لاَ يُسْمِنُ وَلاَ يُغْنِى مِن جُوع ) [ غاشيه (88) :

2 ـ ( وُجُوهٌ يَوْمَئِذ نَاعِمَةٌ * لِسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ * فِى جَنَّة عَالِيَة * لاَ تَسْمَعُ فِيهَا لاَغِيَةً * فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ * فِيهَا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ * وَأَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ * وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ * وَزَرَابِىُّ مَبْثُوثَةٌ )  غاشيه (88) :

اول : عبادت ظاهرى ، كه البته بايد نيت خالص باطن ، آن را همراهى كند ، تا مورد قبول قرار گيرد ، و شامل تكاليف اعضاى ظاهر انسان است كه خداى متعال در قرآن به آن امر كرده است :( أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ ). « نماز را از ابتداى تمايل خورشيد به جانب مغرب [ كه شروعِ ظهرِ شرعى است ] تا نهايت تاريكى شب بر پا دار ، و [ نيز ] نماز صبح را [ اقامه كن ] » .( وَأَقِيمُوا الْصَّلاَةَ وَآتُوا الْزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الْرَّاكِعِينَ ) . «  و نماز را بر پا داريد ، و زكات بپردازيد ، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد [ كه نماز خواندن با جماعت محبوب خداست ] » .( وَللهِِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً ) . « و خدا را حقّى ثابت و لازم بر عهده مردم است كه [ براى اداى مناسك حج  ]آهنگ آن خانه كنند ، [ البته ] كسانى كه [ از جهت سلامت جسمى و توانمندى مالى و باز بودن مسير ] بتوانند به سوى آن راه يابند » .( كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ). « اى اهل ايمان ! روزه بر شما مقرّر و لازم شده ، همان گونه كه بر پيشينيان شما مقرّر و لازم شد ، تا پرهيزكار شويد » .( اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِى سَبِيلِهِ ). « اى اهل ايمان ! از خدا پروا كنيد و دست آويز و وسيله اى [ از ايمان ، عمل صالح و آبروى مقرّبان درگاهش ] براى تقرّب به سوى او بجوييد ; و در راه او جهاد كنيد تا رستگار شويد » . ( جَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِى سَبِيلِ اللهِ ) . « با اموال و جان هايتان در راه خدا جهاد كنيد كه اگر دانا [ ىِ به حقايق ] باشيد اين براى شما بهتر است » .و نمونه هاى ديگرى از اين اوامر كه مربوط به اعضا و جوارح و موضوع علم فقه و يا علم شريعت است كه در صورت رعايت تقوا، اين اوامر به اجرا گذاشته خواهد شد . اگر اعضاى انسان ميدان بازيگرى هاى شيطان و طاغوت ، هواى نفس و غرائز و شهوات سركش باشند، تسليم اوامر حق نخواهند شد .علم شريعت معمولاً نزديك به هشتاد و چند كتاب از قبيل كتاب نماز ، طهارت ، زكات ، اعتكاف ، مزارعه ، مضاربه ، مساقات ، ازدواج ، طلاق ، رضاع ، لقطه ( گمشده ) سبق ورمايه ، شفعه ، صيد و ذباحه ، وكالت، ضمان ، حواله ، جعاله ، حدود ، ديات ، قصاص و . . . را تشكيل مى دهد .

دوم : عبادت باطن يا عبادت سرّ است كه مربوط به نفس ، روان ، روح و جان انسان است و منشأ قبول آن تقواى قلب ، يا تقواى باطن است .صبر ، توكل ، حلم ، فتوّت ، بصيرت ، تواضع ، جود ، سخا ، اخلاص ، معرفت و . . . عبادت هاى باطنى است و نسبت به همه آنها در قرآن مجيد و روايات با امر تأكيد شده و هر انسان مكلفى به اين گونه عبادت ، كه بدون شك ضامن حفظ عبادات ظاهرى است ، مكلف است ، و اين خط نورانى است كه انسان را در ميدان تزكيه قرار داده و از انسان موجودى والا و خدايى مى سازد .عهده دار بيان خطوط اين عبادت ، علم سرّ يا علم اخلاق است و ريشه اين علم، و عمل به آن نيز تقوا است .امير مؤمنان حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد :اَلتُّقى رِئيسُ الاَْخْلاقِ . « نيروى خود نگهدارى رأس اخلاق است » .چون معرفت حاصل شود ، خوف آيد و چون خوف آمد نيروى تقوا و خود نگهدارى مى آيد و چون تقوا آمد زمينه قبول حسنات اخلاقى كه بهترين عبادت است در انسان آماده مى گردد .

فضايل اخلاقى در قرآن

( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) . « اى اهل ايمان ! [ در برابر حوادث  ]شكيبايى كنيد ، و ديگران را هم به شكيبايى واداريد ، و با يكديگر [ چه در حال آسايش چه در بلا و گرفتارى  ]پيوند و ارتباط برقرار كنيد و از خدا پروا نماييد تا رستگار شويد » .( قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللهِ وَاصْبِرُوا ). « موسى به قومش گفت : از خدا يارى بخواهيد ، و شكيبايى ورزيد » .( وَاصْبِرْ فإِنَّ اللهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُـحْسِنِينَ ). « و شكيبايى كن كه يقيناً خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى كند » .

 ( وَعَلَيهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ) . « و [ همه ] توكل كنندگان بايد به خدا توكل كنند » .( فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ ). « و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن ; زيرا خدا توكل كنندگان را دوست دارد » .( وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللهُ يُحِبُّ الْمُـحْسِنِينَ ). « و خشم خود را فرو مى برند ، و از [ خطاهاىِ ] مردم در مى گذرند ; و خدا نيكوكاران را دوست دارد » .

اخلاق و زيبايى هايش

اخلاق در فرهنگ الهى ، از موقعيت بسيار مهمى برخوردار است ، قواعد عالى اخلاق ، بهترين راهنما براى تزكيه نفس از آلودگى ها است .مايه هاى مهمى كه براى رشد و كمال انسان ، در اعماق وجود قرار دارد ، به وسيله حسنات اخلاقى شكوفا مى گردد . حركت و سير اين خط پر بركت است كه آدمى را آراسته به ارزش ها نموده و از انسان موجودى والا و وجودى برتر به وجود مى آورد .قرآن مجيد در باب اخلاق داراى آيات زيادى است كه در آن آيات به ارزش هايى كه از طريق اخلاق نصيب انسان مى گردد اشاره شده است .قرآن كريم براى حسنات اخلاقى ، كه تنها راه تزكيه نفس از آلودگى هاست اهميت زيادى قائل شده و معصومين بزرگوار ، نزديك ترين مسلمان را در قيامت به خود ، خوش اخلاق ترين آنان معرفى كرده اند :قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :اقْرَبُكُمْ غَداً مِنّى فِى الْمَوْقَفِ اَصْدَقَكُمْ لِلْحَدِيْثِ وَ اَداكُمْ لِلْاَمانَةِ وَ اَوْفاكُم بِالْعَهْدِ وَ اَحْسَنُكُمْ خُلْقَاً وَاَقْرَبُكُمْ مِنَ النّاسِ. « نزديك ترين شما به من در روز قيامت ، راستگوترين شما و اداء كننده امانت ، و وفاداترين شما و به پيمان و خوش اخلاق ترين شما ،نزديك ترين شما به مردم است » .

خيال باطل

عده اى تصور مى كنند خوش اخلاق بودن ، خوش رو بودن به هنگام برخورد با ديگران است ، اما اين تصور بدون شك تصور بى جايى است ; زيرا خنده رويى يك جزء بسيار كوچك از مسئله خوش خلقى است ، اخلاق در اصطلاح بزرگان ، آراسته بودن به تمام حسنات اخلاقى و دور ماندن از رذايل است  .هنگامى كه رذايل از قبيل : كبر ، ريا ، بخل ، حسد ، نفاق ، نمامى ، دروغگويى ، غرور ، عجب و . . . از صفحه روان زدوده شد و نفس به سخا ، مروت ، مردانگى ، فتوت ، شرف ، غيرت ، خشوع ، خضوع و . . . آراسته گشت ، انسان ، خوش اخلاق شده و به اخلاق پاك آراسته گشته است .قرآن مجيد ، حسنات اخلاقى را « نور » دانسته ، و آراسته به آن حسنات را منور به نور حق قلمداد كرده است :( أَوَمَن كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِ كَمَن مَثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِج مِنْهَا كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَاكَانُوا يَعْمَلُونَ ). « آيا كسى كه [ از نظر عقلى و روحى  ]مرده بود و ما او را [ به وسيله هدايت و ايمان ] زنده كرديم ، و براى وى نورى قرار داديم تا در پرتو آن در ميان مردم [ به درستى و سلامت ] حركت كند ، مانند كسى است كه در تاريكى ها [ ىِ جهل و گمراهى ] است و از آن بيرون شدنى نيست ؟ ! اين گونه براى كافران ] به خاطر لجاجت و عنادشان [ آنچه انجام مى دادند ، آراسته شد [ تا گمان كنند اعمالى را كه انجام مى دهند نيكوست » .

معيار و ميزان الهى

آرى! به فرموده قرآن ، كه معيار و ميزان الهى براى تشخيص حق از باطل است ، حسنات اخلاقى در زندگى بشر ، همچون چراغ فروزان ، فرا راه آدمى است ، و دارندگان اين نور ، براى مردم منبعى از خير و موجودى پربركت اند .فاقدين اخلاق حسنه ، در حقيقت محروم از روشنايى لازم اند ، و از كسى كه محروم از نور است جز شر و پليدى ، ظلم و تجاوز ، خيانت و ناجوانمردى توقع نمى رود .

بركات اخلاق

تنها برنامه اى كه روابط انسان را با ساير انسان ها ، بر اساس حق و عدل بر پا مى كند « اخلاق » است ، و كسى كه از حسنات اخلاقى دور مانده ، دچار ظلمت و تاريكى است و هرگز نخواهد توانست با مردم به نيكى زندگى كند .شما از روان آلوده به رذايل و انسان دچار ظلمت و از مردم فرورفته در جهل ، جز زيان و ضرر چه توقعى داريد ؟.نمى توان باور كرد كه انسان فاقد اخلاق ، شر و زيان نداشته باشد . تجربه نشان داده كه بيشترين درصد مظالم بشر و تجاوزات و جناياتش ، معلول نبود حسنات اخلاقى در وجود اوست .چگونه مى توان قبول كرد كسى كه خود را از آلودگى ها پاك نكرده در روابط و برخوردهايش جانب حق را رعايت كند ؟همچنان كه انسان فاقد ايمان ، متجاوز به حق است ، انسان فاقد اخلاق هم متجاوز به حقوق خلق است . گرچه مى توان گفت فاقد ايمان ، به حقوق خلق هم تجاوز مى كند ، و فاقد اخلاق ، حقوق حق را پايمال مى نمايد .امام سجاد (عليه السلام) از خداى بزرگ تقاضا مى كند : «برايم نورى قرار ده تا در پرتو آن در بين مردم سرافراز باشم»(1) . نورى كه حضرت از خدا مى خواهد ، همان چراغ پر نور حسنات روحى است .در اينجا تذكر يك نكته لازم است كه : هر مسلمانى براى قبول حسنات اخلاقى و شستشوى روان از رذايل ، نيازمند به ايجاد زمينه در صفحه با عظمت نفس است .بدون شك ، بدون ايجاد زمينه لازم ، دور كردن رذايل ، مشكل ، و آراسته شدن به حسنات اخلاقى غير ممكن به نظر مى رسد .

گريز از دنياگرايى

از آثار گرانبهاى اسلامى چنين برمى آيد كه : برقرار كردن رابطه با دنيا ، به عنوان وسيله رسيدن به حق ، علل ايجاد زمينه براى قبول حسنات و معالجه روان از پليدى هاست .بايد بدون اراده و نظر كردن به دنيا به عنوان هدف ، و تكبر ورزيدن در برابر حق ، روان گرفتار سوء خلق ، معالجه گردد ، و مشكل است انسان دنيايىِ تاريك نفس ، به نور اخلاق منور شود .كسى كه از موقعيت دنيا ، يعنى مجموع برنامه هاى مادى و جسمى بى خبر باشد ، كسى كه از شناخت دنيا به معناى حقيقى اش دور مانده است ، كسى كه تصور كند ابتدا تا انتهاى حيات ، روابط مادى و رسيدن به لذت هاى جسمى است ، چگونه مى تواند خود را تبديل به انسانى الهى و موجودى والا كند ؟آنان كه به دنيا به عنوان اولين و آخرين منزل نگريستند ، و به خيال خام خود ، فقط امروز را صحنه زندگى حساب كردند ، از هيچ رذيلتى در امان نماندند . چنين مردمى با اين گونه رابطه چنان سست اراده شدند كه در برابر مقام مادى ، مراحل شهوانى ، و برخورد با درهم و دينار پاك باخته گشته و براى رسيدن به هر يك از اين برنامه ها دامن به هر رذيلتى آلوده كردند و در تمام زمينه ها از تواضع در برابر حق اباء نمودند .ولى آنان كه دنيا را به عنوان وسيله اى براى ادامه حيات ، و كشتزارى براى پاشيدن بذر عمل ، و خانه اى براى ايجاد نور ايمان و فروغ اخلاق در نفس و جان ، و محلى براى آماده كردن زمينه رشد و كمال به حساب آوردند ، داراى اراده اى پولادين گشته و از بركت آن ديد صحيح و آن اراده و عزم سخت ، به تواضع در برابر حق در تمام زمينه ها نائل آمده و به حسنات آراسته و از رذايل پاك شدند .اگر انسان متوجه اين معنا باشد كه دنيا گذرگاهى بيش نيست ، و خلود در آن محال است ، و آنچه انسان از آن به دست مى آورد جز به اندازه پوشاك و خوراك ، خرج اهل و عيال ، مسكن ، مغازه و مركب بهره ديگرى ندارد ، صحبت دلبستگى اش به دنيا به اندازه ضرورت خواهد شد ، و چون از اين اندازه فراتر نمى رود ، جايى براى رذايل نخواهد ماند و نفس و روان خالى از حسنات نخواهد شد .وقتى انسان به دنيا به عنوان هدف بنگرد ، به خيال خودش براى محكم كردن جاى پا ، به تكاپويى سخت خواهد افتاد و به ناچار همه فكر و ذكر ، همت و اراده و نيت و عزمش را براى برقرار كردن رابطه محكم تر ، با مقدارى مواد معامله خواهد كرد .

نقطه شروع رذايل

اينان تصور مى كنند راه محكم تر كردن رابطه با دنيا ، زحمت كشيدن بيشتر در جنب آن و زيادتر به دست آوردن مواد آن است . به ناچار بر اثر اين شناخت غلط و رابطه ناصحيح ، روح قناعت را از دست داده و هرگز به حق خود قانع نشده و سرانجام در خط تجاوز به حقوق ديگران خواهند افتاد . اين نقطه ، همان نقطه شروع پديد شدن رذايل در نفس و جان است، و اين نقطه همان نقطه تكبر ورزيدن در برابر حق و سست شدن اراده و عزم است .راستى با اين عمر كوتاه و وقت كم و با اين همه تكاليفى كه از حق و مردم بر عهده انسان است ، چه جايى براى اين گونه معامله هاى غلط در دنيا باقى مى ماند؟عجيب تر اينكه با گذشت شب و روز و هفته و ماه و سال ، خود به خود ارتباط دنيا با انسان به سستى مى گرايد و لحظه اى خواهد رسيد كه با پايان گرفتن نَفَس و جدا شدن روح حيات از جسم ، تمام روابط انسان با دنيا قطع شده و آنچه را كه انسان به دست آورده به وارثان رسيده و جز كفن و مشتى خاك از دنيا نصيب ديگرى براى او نخواهد ماند ; با اين حساب عاقلانه نيست كه انسان بر خلاف قواعد الهى ، با دنيا در رابطه باشد ; چرا كه از اين رابطه جز آلوده شدن به رذايل نصيبى نبرده و نخواهد برد .چه نيكوست كه چشم انداز ما نسبت به دنيا ، چشم انداز انبيا ، امامان ، عارفان و عاشقان باشد ، تا از اين رهگذر به قبول حضرت حق برخيزيم و داراى اراده اى سخت براى حفظ ارزش ها در نفس و جان گشته و در برابر فرامين پاك مولا و آقاى خود كه ما را آفريده و غرق انواع نعمت هاى مادى و معنوى نموده تواضع كنيم .

اى قطره منى سر بيچارگى بنه *** كابليس را غرور منى خاكسار كرد

پرهيزكار باش كه دادار آسمان *** فردوس جاى مردم پرهيزكار كرد

هر كو عمل نكرد و عنايت اميد داشت *** دانه نكشت ابله و دخل انتظار كرد

نابرده رنج گنج ميسر نمى شود *** مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد

دنيا كه جسر آخرتش خواند مصطفى *** جاى نشست نيست ببايد گذار كرد

ظالم بمرد و قاعده زشت او بماند *** عادل برفت و نام نكو يادگار كرد

در هر صورت ، ساختمان دنيا ساختمانى است كه از پذيرايى انسان در حد دلخواه ابا دارد و دستگيره اى براى پيوند خوردن با او ، و پيداكردن يك زندگى جاويد يا حداقل بر وفق مراد ، و يا بر اساس هوى و هوس ندارد .آنانكه دنيا را به عنوان هدف مى بينند ، به ناچار براى بيشتر به دست آوردنش از جاده پاكى منحرف و به راه شيطانى حرص و طمع و پس از آن به زشتى هاى ديگر دچار خواهد شد .اينان تصور نكنند كه با گستردن بساط مادى ، به هدف اصلى دست يافته اند ; بلكه از هدف دور افتاده ، و به چاه پر خطر غفلت و گمراهى سقوط كرده اند .اينان به خاطر مغرور شدن به نمودهاى ظاهر ، عقل و وجدان را رها كرده و به پذيرفتن حكومت شهوت و هوى پرستى تن مى دهند ، و براى رسيدن به لذات جسمى ، به هرگونه انحرافى آلوده شده و از قبول واقعيات خوددارى مى كنند .

دنيا از ديدگاه حضرت على (عليه السلام)

بهترين راه براى شناخت چهره واقعى دنيا ، آن چهره اى كه به عنوان بهترين عامل براى رشد و كمال است ، آن چهره اى كه به عنوان نعمت الهى فرا راه آدمى است ، مراجعه به آثار پر بهاى اسلامى است .با شناخت دنيا از ديدگاه معارف الهى كه سرچشمه اش عقل پر بهاى اولياى خداست ، انسان در خط حسنات قرار گرفته و از رذايل گريزان مى گردد .على (عليه السلام) در برابر مردى كه از دنيا نكوهش مى كرد فرمود :انَّ الدُّنْيا دارُ صِدْق لِمَنْ صَدَّقَها وَدارُ عافِيَة لِمَنْ فَهِمَ عَنْها وَدارُ غِنىً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها وَدارُ مَوْعِظَة لِمَنِ اتَّعَظَ بِها مَسْجِدُ اَحِبَّاءِ اللهِ وَمُصَلَّى مَلائِكَةِ اللهِ وَمَهْبِطُ وَحْىِ اللهِ وَمَتْجَرُ اَوْلِياءِ اللهِ ، اكْتَسَبُوا فِيهَا الْرَّحْمَةَ وَرَبِحُوا فِيْها الْجَنَّةَ. « اين دنيا جاى صدق و راستى است براى آن كس كه با آن به راستى رفتار كند ، و خانه تندرستى است براى آن كسى كه از آن چيزى بفهمد ، و سراى بى نيازى است براى آن كس كه از آن توشه برگيرد ، و محل اندرز است براى آن كس كه از آن اندرز گيرد . مسجد دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحى خدا و تجارت خانه اولياى حق است . آنها در اينجا رحمت حق را به دست آوردند و بهشت را سود خود قرار دهند.»

نكات مورد نظر در اين روايت

1 ـ دنيا ، براى كسى كه با چشم حقيقت بين آن را بنگرد ، و در آن دقت كند كه تمام جزء جزء بنايش درست بنا شده ، و به درستى باعث اين نظام متقن گشته و عقل ، علم و حكمت از همه جوانبش آشكار است ، سراى راستى است .دنيا براى كسى كه ملاحظه كند ، كه اين عدل و حكمت معلول حكومت قوانين تكوينى است و اگر اين حكومت نبود محصولى جز هرج و مرج از دنيا توقع نمى رفت ، سراى راستى است .انسان بايد از اين نظام درست و وجود عدل و حكمت در آن ، به آن نتيجه برسد : كه اين راستى و درستى ، جز اراده و رهنمودهاى حق چيزى نبوده و رهنمودهاى الهى به غير از ايمان و عمل صالح و صفات پسنديده اخلاقى برنامه ديگرى نيست .

2 ـ دنيا ، براى كسى كه بفهمد، سراى ايمنى از عذاب فردا و نجات از ذلّت امروز است . فراهم كردن زمينه ايمنى در سايه دو برنامه محقق است :

الف ـ قبول تمام برنامه هاى الهى ، اعم از آنچه دركتب آسمانى و فرهنگ پر بهاى انبيا و امامان است .

ب ـ به اجرا گذاردن آن برنامه ها .

و به تعبير ديگر ايمنى از ذلّت دنيا و عذاب آخرت ، در سايه حكمت نظرى و عملى است .

3 ـ دنيا ، سراى توانگرى است براى كسى كه از آن توشه بردارد .

آرى! بهترين سرمايه ها و مايه هاى توانگرى كه عبارت از قوانين خدا ، برنامه هاى پيامبران ، دستورات امامان ، پند ناصحان ، حكمت حكيمان و عرفان عارفان است ، در همين دنياست ، و اين انسان فقير است كه بايد براى رفع نياز و جبران فقر روحى از اين سرمايه ها برداشت كرده و به منافع آن برسد .

4 ـ دنيا ، سراى پند است براى كسى كه از آن پند بگيرد . راستى بر هر ورق دفتر دنيا هزاران پند و نصيحت قرار دارد ، ديده بينا و قلب توانا و انديشه تابناك مى خواهد كه از پندهاى دنيا سرمشق گرفته و به راه كرامت قدم بگذارد .

بر لب جوى نشين و گذر عمر ببين *** كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس

مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو *** يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو

برگ درختان سبز در نظر هوشيار *** هر ورقش دفترى است معرفت كردگار

جوانى گفت با پيرى دل آگاه *** كه خم گشتى چه مى جويى در اين راه

جوابش گفت پير خوش تكلم *** كه ايام جوانى كرده ام گم

ذليل شدن شاهان ، فرو افتادن تاجداران از تخت ، خوارشدن مستكبران ، آقا شدن مستمندان ، خالى شدن كاخ ها و آمدن زاغ ها ، به چنگال عدالت افتادن ظالمان ، نابود شدن ستمگران ، پشيمان شدن گناهكاران ، از جاى برخاستن افتادگان و فروافتادن متكبران همه و همه درس عبرت ، براى پندگيران است .

تمام كاخ شهان جايگاه جغد شود *** بساز قصر محبت كه خالى از خلل است

5 ـ دنيا ، مسجد عاشقان خداست .

آرى ! معامله مردمان با ايمان و پاك نيت و پاكيزه طينت با دنيا ، نشان مى دهد كه آنان اين سراى دو در را همچون مسجدى مى دانستند و همان معامله اى كه با مساجد داشته اند با دنيا مى نمودند .همانگونه كه در فقه آمده ، رعايت امورى نسبت به مسجد واجب و اجراى پاره اى از آنها حرام است ، عاشقان حق با دنيا همان معامله را داشتند .عاشقان در خانه دنيا كه در حقيقت مسجد است ، بستر حرام نياندازند ، مال حرام نخورند ، سخن خلاف نگويند ، به خرابى آن برنخيزند و در حفظ آن بكوشند . مؤمن در اين خانه ، در حالت خوف و رجا به سر برده و جز به كسب فضيلت و مبارزه با رذيلت به چيزى نمى انديشد .

6 ـ دنيا ، خانه نماز گذاردن ملائكه خدا و مركز نزول وحى و ظرف كتب ثمر بخش آسمانى است .

7 ـ دنيا ، محل تجارت اولياى الهى است ، در همين دنيا بود كه افرادى همانند حر بن يزيد رياحى دست از كسب رذايل شسته و براى به دست آوردن منفعت هميشگى ، به تجارت در تجارت خانه توبه برخاستند ، دهاتى ايرانى ، بيايان نشين ربذه اى ، سياه چهره حبشى ، در خط اين تجارت تبديل به سلمان و ابوذر و بلال شدند .اين بينايان راه ، آشنايان الله و رهروان آگاه ، در همين دنيا به كسب رحمت حق موفق شده و در همين جا براى خويش در بهشت ، جاى ابدى به دست آوردند .بدون شك با اين نوع شناخت به دنيا ، نقطه مبارزه با رذايل و كسب حسنات و فضايل شروع شده و انسان به قول على (عليه السلام)همانند يك تاجر سعى خواهد كرد ، هر چه بتواند از دنيا براى زياد كردن شخصيت الهى و آباد كردن خانه فردايش بهره بگيرد .

معرّفى نمونه

« آسيه » همسر فرعون كه در شب هاى قدر ميليون ها نفر ، در دعاى به سر گرفتن قرآن ، خدا را به شخصيت او قسم مى دهند ، با چنين ديدى نسبت به دنيا ، به آن همه مقام رسيد .« حبيب نجار » كه در سوره « يس » از او به عنوان يكى از مبلغين فرهنگ حق ياد شده است ، با اين گونه نظر نسبت به دنيا، به آن همه واقعيت دست يافت. هرگاه نسبت به زندگى مردان و زنانى كه در قرآن مجيد به عنوان يك شخصيت ارزنده الهى ياد شده مى نگريم مى بينيم در سايه چنين شناختى از دنيا به آن مقامات ارزنده رسيدند .

توجه كنيد

از مقدمات گذشته روشن شد كه انسان نبايد خرج دنيا شود ; زيرا در اين معامله ، خسارت و ضرر متوجه انسان است و گاهى پس از بيدار شدن پشيمانى سود ندارد ; بلكه بايد دنيا را خرج خويش كرد و از دنيا به نفع والايى خود بهره برد ، و دنيا را كشتزار آخرت دانست و دنيا را سبب و مقدمه و وسيله اى براى سعادت ابدى و رسيدن به نعمت جاودانى فردا به حساب آورد .به تعبير ديگر: دنيا جاى آراسته شدن به مسئوليت است ، آن مسئوليتى كه در سايه آن مى توان به مقصد اعلاى جهان ; يعنى خداى بزرگ رسيد .از تمام دنياهايى كه قبل از اين جهان داشتيم مانند: عالم خاك ، صلب پدر ، رحم مادر ، و دنياهايى كه بعد داريم مانند: جهان برزخ ، قيامت و محشر ، اين دنيا مهم تر است ; زيرا شخصيت و ارزش ما در اين دنيا ، در سايه تكاليف تحقق پيدا مى كند و عظمت و بزرگى در اين دنيا در سايه اجراى مسئوليت ها ساخته مى شود .با توجه به چنين شناختى از دنيا ، زمينه قبول حسنات و رد رذايل در وجود فراهم مى گردد ، و پس از آماده شدن اين زمينه ، نوبت به ميدان آوردن اراده و عزم و نشان دادن خضوع در برابر حق است.

 

منبع: پايگاه استاد حسين انصاريان
لینک


اهميت استماع قرآن كريم

يكي از بحث ها و موضوعات بسيار مهم، موضوع «اهميت استماع قرآن» است. از جمله نكات قابل توجهي كه كمال اهميت اين موضوع را بيان مي دارد، حكمت و فلسفه حكمي است كه فقها از آيه شريفه «و اذا قري القرآن فاستمعوا له وانصتوا لعلكم ترحمون» در باب «استماع قرائت امام در نماز جماعت» استفاده مي كنند.

فقها با استناد به همين آيه شريفه، استماع «حمد» و «سوره» را كه امام جماعت قرائت مي كند، بر مأمومين واجب مي دانند؛ زيرا در نماز تنها «حمد» و «سوره» جزء قرآن است و بقيه ذكرهاي نماز جزء قرآن نيست، هرچند محتواي آن ذكرها درقرآن و روايات وجود دارد؛ از اين رو، از ميان همه ذكرهاي نماز، حكم وجوبي استماع فقط در مورد «حمد» و «سوره» است؛ البته تا آنجايي كه صداي امام جماعت شنيده مي شود؛ ولي جايي كه رعايت اخفات لازم است گفتن ذكرهاي مستحبي در حال قرائت امام، آن هم كسي كه صداي امام را نمي شنود، توصيه شده است.

خلاصه، چه در نمازهاي «جهريه» و چه نمازهاي «اخفاتيه» تا جايي كه صداي امام شنيده مي شود، كسي حق گفتن ذكر ديگري را ندارد و بايد قرائت امام را استماع نمايد. اين حكم با همه فروع ذكر شده، بيانگر اهميت استماع قرآن از نظرگاه خود قرآن است.

شايان توجه است كه چه حكم وجوبي استماع قرآن درنمازجماعت و چه حكم استحبابي آن درغير نماز، از همين آيه شريفه «و اذا قري القرآن فاستمعو له...» و با استفاده از روايات بدست مي آيد. چرا كه قرآن، كلام خدا است و حاوي معارف و احكام و دستورالعمل هاي زندگي است سكوت و خاموشي و گوش سپردن به قرائت قرآن هم احترام به اين كتاب و كلام آسماني است و هم مايه كسب گنجينه معارف، احكام و فهم فرهنگ قرآن. لذا وجوب آن در نماز مايه حفظ نظم و آميخته با فهم و خشوع است. رعايت اين امر در خارج از نماز گرچه در حد استحباب است؛ ولي دقيقا همان بركات استماع در نماز را به همراه دارد؛ از اين رو رعايت آن در نماز و غيرنماز مورد توصيه و تأكيد ائمه اطهار(عليهم السلام) قرار گرفته است.

عبدالله بن يعفور درخصوص استماع قرآئت قرآن از امام صادق(عليه السلام) مي پرسد: «آيا كسي كه قرات او را مي شنود بر او واجب است كه خاموش بماند و گوش فرا دهد؟» فرمود: «آري، هنگامي كه در نزد تو قرآن قرائت شود بر تو واجب است كه به آن گوش فرادهي و خاموش بماني.

همچنين زراره مي گويد: از حضرت امام صادق(عليه السلام) شنيدم كه فرمود: «درنماز و غيرنماز براي قرآن، سكوت كردن و گوش فرادادن واجب است و هنگامي كه در نزد تو قرآن خوانده شود، سكوت و گوش فرادادن بر تو واجب و لازم است.»

صاحب تفسير «المنير» در ذيل آيه يادشده، مي نويسد: «اين آيه، دلالت دارد بر وجوب استماع و سكوت به هنگام قرآئت قرآن، چه در نماز و چه در غيرنماز...؛ ولي علماي اهل تسنن اين وجوب را به قرائت رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله» و به قرائت نماز و خطبه نمازجمعه بعد ازعصر پيامبر(صلي الله عليه و آله) اختصاص داده اند؛ براي اينكه وجوب استماع و سكوت درغير ازنماز جماعت و خطبه هاي نمازجمعه موجب حرج و مشقت است؛ زيرا اين امر باعث ترك اعمال مي شود و ترك استماع و سكوت نسبت به قرائت قرآن در مجلس و محافل مكروه مي باشد و كراهت آن نيز كراهت شديد است. و مؤمن همان گونه كه بر او لازم است بر تلاوت قرآن، تلاش داشته است و در مجلس تلاوت، ادب مربوط به آن را رعايت كند، لازم است نسبت به استماع و سكوت آن نيز تلاش نموده و آن را مورد توجه خاص خود قرار دهد.»

و ماجراي مربوط به قرائت قرآن «ابن كوا» درحالي كه اميرمؤمنان علي(ع) مشغول نماز بوده و حضرت دربرابر قرائت و تلاش ايشان، سكوت و استماع مي فرمايند، مورد ديگري است كه به ما درس اهتمام مي دهد.

اين ماجرا چنين روايت شده است:

علي (عليه السلام) مشغول نماز صبح بود كه «ابن كوا» (يكي از خوارج لجوج) كه پشت سر او بود، اين آيه را قرائت كرد: «ولقد اوحي اليك و الي الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين، به تو و همه پيامبران پيشين وحي شده كه اگر مشرك شوي، تمام اعمالت تباه مي شود و از زيان كاران خواهي بود.» هدف او از خواندن اين آيه اين بود كه به حضرت بفهماند كه با قبول حكميت در جنگ صفين نعوذ بالله كافر شده است.

امام(ع) به احترام قرآن سكوت كرد تا او از قرائت آيه فارغ گرديد؛ پس شروع به قرائت نماز فرمود، دوباره، «ابن كوا» همان آيه را تلاوت كرد، باز امام(ع) سكوت فرمود، آنگاه شروع به قرائت فرمود، بار سوم، «ابن كوا» شروع به خواندن همان آيه كرد و امام(ع) نيز سكوت فرمود و سپس اين آيه را قرائت كرد: «فاصبر ان وعدالله حق ولا يستخفنك الذين لا يوقنون؛ اكنون كه چنين است، صبر پيشه كن كه وعده خدا حق است و هرگز كساني كه ايمان ندارند، نبايد تو را خشمگين سازند.» اشاره به اينكه خداوند كيفر خلاف كاران را كه شمائيد خواهد داد.»

 

لینک


                                              

                                                     هدف از حفظ قرآن

الف) تهذيب نفس: اوّلين و مهم ترين هدف از حفظ قرآن ،انس و ارتباط بيشتر با كلام الهي براي بهره مند شدن از زمينه مناسب در مسير تهذيب نفس است ؛ چرا كه اگر كسي آيات الهي را كه برترين معلّم اخلاق است ، در سينة خود داشته باشد زمينة بسيار مساعد و مناسبي براي پيشرفت و ترقّي براي خود فراهم كرده است.روايتي از امام جواد سلام الله عليه نقل شده كه فرمود :« المؤمن يحتاج الي ثلاث خصال ؛ مؤمن نياز به سه خصلت دارد . حوبط من الله ؛ از طرف خداي متعال توبه اي نصيب او شود. و واعظ من نفسه ؛ يك نصيحت گر نفساني داشته باشد . و قبول من من ينصحه ؛ و اينكه اگر كسي او را نصيحت كرد ، بپذيرد ». نكته مورد نظر ، نكتة دوم است كه امام مي‌فرمايند ، مؤمن نياز به يك نصيحت كننده دروني و نفساني دارد .

اين سخن را ضميمه مي كنيم به فرمايش علي عليه السلام در نهج البلاغه كه مي‌فرمايد : « اعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الذي لا يغش ؛ اگر يك نصيحت گر عادي از حيله و نيرنگ مي‌خواهيد ، به قرآن پناه ببريد   ». قرآن نصيحت‌گري است كه به شما نيرنگ نمي‌زند . چه خوب است آن واعظ نفساني ، همين قرآن باشد و انسان با حفظ آيات قرآن ، در طول عمر ، يك معلم وارسته اخلاق را همراه خود داشته باشد و اين معلم اخلاق در كوران حوادث زندگي ، بر سر دو راهيها ، در هنگامي كه وساوس شيطان از همه طرف به انسان هجوم مي‌آورد ، مي‌تواند دست انسان را بگيرد و انسان را از گرداب و مرداب گناه نجات بدهد.

ب) فهم عميق تر از معارف قرآن: هدف دوم اين است كه يك زمينة مناسب براي ارتباط با معارف قرآن در خودمان ايجاد كنيم. بسياري از بزرگان تفسير قرآن تاكيد كرده‌اند كه اگر كسي بخواهد معارف الهي را آن گونه كه هست ، درك كند  و اگر كسي مي‌خواهد در فهم معارف الهي به بالاترين حد ممكن دست پيدا بكند ، حتما بايد علاوه بر اينكه در تفسير قرآن تلاش مي‌كند ، قرآن را حفظ كرده باشد . علت اين نكته ، غير از نورانيتي كه آيات قرآن براي انسان به ارمغان مي آورد ، مي تواند اين باشد كه شما تا بر زواياي كلام احاطه نداشته باشيد ، نمي توانيد مقصود گوينده را چنان‌كه هست ، درك كنيد . اگر انسان قرآن را حفظ كرده باشد ، بسيار بهتر مي‌تواند به مجموعة معارف قرآن احاطه داشته باشد و از معارف قرآن بهره‌مند شود .

ج) انس با محبوب يكتا : هدف سوم ، كه البته مختص به اولياء و خاصّان درگاه حق است ، انس با جان جهان و يكتا محبوب واقعي انسانهاست . خداي متعال برترين محبوب است و كتاب او ، نامه‌اي فرستاده شده از طرف اوست . كسي كه به محبوب خود علاقه وافري دارد ، آن قدر با نامة او مأنوس مي‌شود كه جملات آن نامه را در خاطر و در سينه خود ثبت و ضبط مي‌كند و بدين وسيله فراق و دوري خود را از محبوب تسكين مي‌بخشد.

منبع: سایت جامعة القرآن

لینک


 

ابعاد شخصيتي و روحي انسان از ديدگاه قرآن

 

شناسايي بيان راهكارهاي رسيدن به شناخت و قرب به خداوند باعث خواهد شد تا بتوانيم در تمام عرصه‌هاي زندگي هميشه به ياد يگانه هستي بخش باشيم و زندگي مان مصداق بارز آيه شريفه « ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين » 1 شود .

در اين صورت در تمام امورات زندگي، لحظه اي از ياد او غفلت نورزيده و پيوسته خود را در محضر خداوند ديده و حس خواهيم كرد . زيرا ياد و ذكر خداوند همواره به دل ها آرامش مي دهد،  آرامشي كه يكي از ابزارهاي تداوم بقا در جهان هستي است ( الا بذكر الله تطمئن القلوب ) ، آرامشي كه در سختي ها و مشقات و مشكلات زندگي انرژي فراواني را براي حل مسائل و مشكلات نوع بشر رها ميكند و باعث ميشود تا بشر بر آنها فائق آيد .

البته ، دستيابي به چنين شرايطي به سادگي قابل حصول نيست، ولي غير ممكن هم نيست ، هر پوينده واقعي راه خداوند ، با اشتياق وطلب ميتواند به آن برسد . طلب و اشتياقي كه اولين شرط حركت و طي طريق است . ميلي كه عاشق راه ،با تك تك سلولهايش در پي آن است و تا رسيدن به مقصود دست از تلاش بر نميدارد و تا آنجا ميرسد كه كلماتي همچون عشق ،معشوق ،و معبود برايش معنا پيدا ميكند و بدينسان در مي يابد جوهره «او» در اين دنيا و در تك تك وجود مخلوقاتش متجلي است و همه چيز را عصارهاي از وجود «او» ميبيند .

آنجاست كه يك پوينده واقعي مشتاقانه و ديوانه وار به دنبال منشأ اصلي هر چيز ،يعني خداوند ،آن اقيانوس عشق و رحمت ميگردد و تا زماني كه از جام عشق او ننوشد و از آن لذت نبرد ساكت نمينشيند و هنگامي كه خداوند آن اكسير را به او چشاند و او را عاشق كرد ،جوينده ديگر نميتواند دست از ادامه مسير بردارد و پيوسته خود را جزئي جدا شده از «او» مي داند و تا زماني كه به خانه اصلي خود باز نگردد ،و به او نپيوندد ،آرام نميگيرد.

حال بايد ديد بازتاب اين تحولات دروني در زندگي روزمره چگونه به ظهور ميرسد و متجلي ميشود . شخصي با داشتن چنين تحولاتي ديگر قادر به خطا رفتن نخواهد بود و كمتر به اصطلاح گناهي از او سر خواهد زد و اگ رهم چنين شود مسؤوليت آن را پذيرفته و آگاهانه آن را انجام ميدهد .

زيرا او از لحاظ دروني شيفته و واله معشوق و رسيدن به معبود است . زماني رسيدن به معبود ميسر ميشود كه فرد پاك و خالص باشد و خلوص و پاكي حاصل نميشود ، مگر با از ابين رفتن حجاب هايي كه بين او و معبود وجود دارد . وجود حجاب ها يا گناهها ويا اشتباهات عمدي است كه سبب ميشود فاطله بين او و معبود بيشتر شود به طوري كه فرد نتواند به سادگي با خداوند ارتباط برقرار سازد .

زيرا به مرور زمان به خطاهايي آميخته شده كه بايد آنها را از خود بزدايد ، دور كند و ديگر مرتكب نشود و شخصيت خود را زا آنها مبرا وپاك سازد ، تا خالص شود . و به جايي ميرسد كه همين شخصيت پاك و خالص را هم از ميان بردارد ان گاه ميتواند معبود را در خود و خود را در معبود ببيند چنان چه حافظ ميفرمايد :

به اين ترتيب ، ديگر براي او حضور خالق مسأله انتزاعي و دور از ذهن نيست . زيرا يقين دارد كه به شكلي بايد در حضور « او » تاوان خطايش را بپردازد . با اين ديدگاه فرد به طور منطقي و عاقلانه كار اشتباهي انجام نخواهد داد . چون دير يا زود ناچار خواهد شد تاوانش را بپردازد . از طرفي ، آگاهانه خطا كردن ، به مرور او را از مبادرت به خطا باز ميدارد و فرد خاطي يقين مييابد كه بايد خطايش را جبران كند وبدينگونه تصميم با خود اوست كه آگاهانه خطايي را انجام دهد يا ندهد .

تحولات دروني ، وقتي امكان پذير است كه فرد از طريق مطالعات و جست و جو و پويندگي به مرحله تأمل در خويشتن و خودشناسي برسد . در اين صورت تحولات دروني در او جاري وساري خواهد شد . با اشنايي به الفباي آن ،پيمودن طي طريق برايش مشخص تر شده و عملاً تمام واژه نامه هايي كه تا به حال شنيده برايش معنا پيدا مي كند و آن معاني در ذهن محقق ميگردد .

موضوع شناخت و معرفت از مسائل بسيار دقيق ،اساسي وزيربنايي است كه از ديرباز مورد توجه انديشمندان و عرفا بوده اما دراين مسان شناخت خود و نفسانيات ،يا به تعبير ديگر خودشناسي ،بر ساير شناخت ها مقدم است . زيرا حكم چراغي را دارد كه راه را براي جوينده روشن ميسازد تا بهتر و سريع تر بتواند به كمال مطلوب برسد .

به طوري كه در سنت آمده شناخت و معرفت نفس و نفسانيات و خودشناسي آن قدر مهم است كه معرفت خود مقدمه و شرط معرفت خدا شناخته شده است :من عرف نفس فقد ربه ( هركس كه خود را شناخت خداي خود را خواهد شناخت ) . اين كلام شريف ، ارزش معرفت و شناخت نفس را با اهميت خاصي مطرح ساخته است كه با صراحت ميفرمايد : معرفت الله كه اساس اديان آسماني و دعوت انبيا بوده و به تعبير حضرت علي (ع) نزول كتب آسماني ، نهضت ها و حركت هاي مصلحان الهي و حتي شهادت ها همگي بر اين بوده كه بشر خداي خويش را بشناسد و معرفت الله بدست آورد ، اما اين فقط از طريق شناخت نفس خود ميسر است .

 

به راستي خودشناسي چيست ؟

 

آيا فقط شناخت فيزولوژي انسان از نقطه نظر پزشكي وسا شناخت روح و روان او از نقطه نظر روانشناسي باعث شناخت از خود ميشود ؟ با استفاده از اين دو روش ميتوان به پيچيدگي هاي فيزولوژي و رواني موجود زنده اي به نام انسان و در نتيجه به عظمت خالق پي برد . امروزه با پيشرفت دانش پزشكي و ياسر علوم به خصوص با گستردگي وسائل ارتباطات كه خود سهم مهمي در رشد آگاهي بشري ايفا ميكند ، ميتواند ما را بيشتر و بهتر به درك عظمت خداوند رهنمون سازد . ولي ايا ميتوان گفت با استفاده از اين شيوه شناخت معبود هم امكان پذير است ؟

 

به عقيده سالكان و عرفا ، منظور از خودشناسي اين است كه تضادهاي دروني و نقاط ضعف و قوت خود را بشناسيم ، پيوسته در امر تقويت و جبران نقاط مثبت و منفي كوشا باشيم تا با استمرار و تداوم ، به مرور زمان به درجه خلوص و كشف حقيقت و ذات باريتعالي برسيم .

 

دل چو صافي شد حقيقت را شناسا ميشود از صفا اينه منظور نظرها ميشود 2

از صفا اينه منظور نظرها ميشود 2 از صفا اينه منظور نظرها ميشود 2

قرآن درباره نهاد ، و درون آدمي هم ، نظريه اي سه بعدي را مطرح ميسازد . بنا به نظر قرآن شخصيت آدمي يا روح انسان از سه بعد يا سه گونه نفس تشكيل شده است :

1- نفس مطمئنه ( يا ايتها النفي المطمئنه ) ( فجرآيه 27 ) كه نفسي است آگاه و بصير.

 

2- نفس لوامه ( ولا اقسم بالنفس اللوامه ) ( قيامت آيه 2 ) نفس ملامتگر اي وجدان اخلاقي .

 

3- نفس اماره ( ان النفي لاماره بالسوء الا ما رحم ربي ) ( قيامت آيه 2 ) نفس وسوسه گر به بدي .

 

اصطلاح كامل قرآن براي نفس اماره « اماره بالسوء » يعني بسيار يا ابر فرمانده به انجام پليدي است .

 

بنابر نص قرآن ، نفس مطمئنه علي ترين نفس ،لواماله نفسي نيكو و نفس اماره نفسي شرور است كه بايد مهارش كرد (النازعات آيه 40 ) صبورش ساخت ( كهف آيه 28 ) و از « آز » آن بايد هراسيد . ( حشر ايه 9)

پس اگر انسان نفس خود را پاك وپيراسته سازد رشد مي كند و چنان چه خودش را آلوده سازد سقوط كرده و به مرتبه اسفل السافلين تنزل مي يابد . بايد از محيط اجتماعي كه شامل كار و تلاش ،ازدواج و ... است سكويي براي پرتاب و حركت به اوج و تكامل به سوي مراحل اعلي ساخت تا در اين صورت به فلاح و رستگاري رسيد . قد افلح من زكيها ( شمس آيه 9 ) آن كه خود را پيراست رستگار شد و قد خاب من دسيها ( شمس آيه 10 ) اما آن كس كه خودش را آلوده كرد و نفس خود را با هوسبازي ، جاه طلبي ، يا منافع زودگذر ، كينه توزي ها و حسادت ها ، رقابت ها و خودكامگي ها پيوند داد ،نفس برومند و بارور را ذليل و پست مي گرداند. 

بدين ترتيب خودشناسي پي بردن به تضادهاي دروني فرد و پيدا كردن راه مقابله با آنها است . هر انساني ناگزير است درون خود را بكاود تا از دنياي درون خود مطلع شود و بداند كه ريشه اضطراب هايش كجاست ؟ علت ترس هايش چيست ؟

خشم و نفرت از كجا ميآيد ؟ و راه مقابله با آنها چيست ؟اعلب انسان ها گرفتار اين نوع تضادها هستند و بايد دنياي تضادها را در جهت استفاده از مكانيزم دفاعي آنها شناخت ، تا بر مشكلات غلبه يافت . خودشناسي در واقع پي بردن به ضرورت تغيير و دگرگوني و آن گاه انقلاب دروني فرد است . انقلابي كه تا فرصت باقي است بايد به آن مبادرت ورزيد .  

منبع : تبیان

 

لینک


 

 آيا علم هر چيزي در قرآن آمده است؟ 

 

ترديدي نيست که قرآن در برانگيختن انديشه ها به سمت توليد علم و دانش نقش به سزايي را ايفا کرده است. قرآن در جامعه اي نازل شد که اکثر قريب به اتفاق مردمانش از نعمت خواندن-که پايه علوم است -برخوردار نبودند.

اين کتاب آسماني با امر به «خواندن» آغاز گشت و ديري نگذشت دانشمنداني را تربيت کرد که در بيشتر دانش ها و فنون عصر خويش سرآمد شدند و اين امر ممکن نبود، مگر به مدد جنبش و نهضتي که قرآن و آموزه هاي وحياني اش ايجاد کرد. اروپاي قرون وسطا با مشعل دانشي که مسلمانان افروختند، توانستند به راه هاي روشني در زندگي رهنمون شوند، اما صرف نظر از اين نقش، برخي بر اين تصور بوده و هستند که خود متن قرآن در بردارنده همه علوم است.

امروزه آنچه که به نام علوم انساني معروف است، بعد از رنسانس در کشور فرانسه زاده شد و از آنجا به کشورهاي ديگر راه يافت. امروزه کسي نمي تواند اهميت و نقش و اثرگذاري علوم انساني را بر جامعه منکر شود. پژوهش ها نشان مي دهد که حدود 90 درصد از مغزهاي متفکر دنيا -که برخي از آنها راه هاي سلطه بر جهان را به سياست مداران کشورهاي بزرگ مي آموزند -از متخصصان علوم انساني هستند. برخي گفته اند: بيش از 77 هزار علم در قرآن وجود دارد! به همين جهت کوشيده اند تا اثبات کنند در قرآن کريم اشاره هايي به قوانين طبيعي وجود دارد و آنها را به عنوان وجوه اعجاز علمي قرآن برشمرده اند.

قرآن مي تواند پاسخ گوي سوالات ما در همه زمينه ها، اعم از اجتماعي، اقتصادي و علمي باشد. قرآن به گفته خود: (تبيانا لکل شي») است. برخي اشخاص فکر مي کنند که مطابق اين عبارت قرآني بايد بتوان جواب هر سوالي را از قرآن کريم دريافت کرد. درحالي که خود قرآن تصريح کرده است که درباره برخي مسائل اصلا سخن نگفته است.

تاثير قرآن بر علوم انساني:


امروزه آنچه که به نام علوم انساني معروف است، بعد از رنسانس در کشور فرانسه زاده شد و از آنجا به کشورهاي ديگر راه يافت.

امروزه کسي نمي تواند اهميت و نقش و اثرگذاري علوم انساني را بر جامعه منکر شود. پژوهش ها نشان مي دهد که حدود 90 درصد از مغزهاي متفکر دنيا -که برخي از آنها راه هاي سلطه بر جهان را به سياست مداران کشورهاي بزرگ مي آموزند -از متخصصان علوم انساني هستند. از اين رو، ضعف و بيماري در ساختار اين علوم، خواه ناخواه به پيکر اجتماع نيز سرايت مي کند.

در مورد تعامل علوم انساني با دين و آموزه هاي ديني نظريات مختلفي مطرح است. عده اي بر اين باورند که اساسا اين علوم، علومي وارداتي اند و بر پيش فرض ها و اصولي بنا نهاده شده اند که با فرهنگ و تمدن اسلامي و ديني سازگار نيستند.

بنابراين ما بايد براساس آموزه هاي قرآن و اسلام، علوم انساني نويني را از پايه بنا نهيم، اما چنين تفکري قرين صواب نيست، يعني اين طور نيست که همه ميراثي که به عنوان علوم انساني در اختيار داريم متاثر از شرايط خاص حاکم بر جوامع غيرديني باشد، بلکه بسياري از يافته هاي اين علوم حاصل برخورد انديشه با واقعيت هاي حاکم بر انسان و جوامع انساني است، از اين رو براي همه جوامع انساني مفيد خواهد بود.

البته نبايد منکر تعامل علوم انساني با ويژگي ها و خصوصيات هر يک از جوامع و از جمله جوامع اسلامي باشيم. اين مساله, طبيعي و حتي بديهي است. اين امر در مورد جابه جايي انواع طبيعت، همچون درختان هم صادق است، تا چه رسد به علوم انساني; براي مثال، وقتي گلي يا نهالي را از جايي به جايي ديگر منتقل مي کنند، آب و خاک و هواي منطقه جديد بر آن اثر گذاشته، رنگ و بوي آن گل يا طعم و کيفيت ميوه آن نهال را تغيير مي دهند، اما چيزي که مهم است آن است که بدانيم بذر آن گل يا نهال آن درخت ميوه دار، صرف نظر از محيط و فضايي که در آن مي رويند، داراي اصالت اند.

علوم انساني نيز صرف نظر از تعامل با جوامع و فرهنگ ها و تمدن هاي گوناگون داراي اصالت اند، از اين رو اين علوم در تعامل با اسلام و قرآن مي تواند رشد و توسعه اي متناسب با جامعه اسلامي و قرآني داشته باشد. بي هيچ ترديدي، قرآن بر زبان و ادبيات و فرهنگ و تمدن انساني اثر گذاشته و به آن رنگ و محتوايي ديگر بخشيده است. اين همان چيزي است که تمدن اسلامي را رقم زده است. در اين زمينه مي توان نحوه تعامل آموزه هاي قرآني با فرد و جامعه و آنچه مربوط به آن دو است را در تاريخ مورد بررسي قرار داد و نقاط ضعف و قوت اين تعامل را دريافت و در جهت توسعه روند هاي مثبت اين تعامل مورد استفاده قرار داد.

به طور مثال، آموزش قرآن و تلاوت اين کتاب آسماني بر رفتارهاي مسلمانان تاثيري غيرقابل انکار داشته است، ما مي توانيم با بررسي چگونگي اين تاثير بر نقش و جايگاه قرآن و قرائت قرآن در رفتارهاي مسلمانان بيفزاييم; هم چنين مي توان از آنچه مفسران قرآن کريم و نيز اديبان، متکلمان، فيلسوفان، عارفان، فقيهان و ديگران از قرآن کريم برداشت کرده اند در جهت توسعه و رشد علوم انساني مربوطه مورد استفاده قرار دهيم. برخي اشخاص فکر مي کنند که مطابق اين عبارت قرآني بايد بتوان جواب هر سوالي را از قرآن کريم دريافت کرد.

درحالي که خود قرآن تصريح کرده است که درباره برخي مسائل اصلا سخن نگفته است; البته مي توان در کليه رشته هاي علوم انساني که به نحوي توانايي استفاده از آموزه هاي قرآني و علوم مربوط به آن را دارند واحدهاي درسي گنجاند; به طور مثال، دقت نظرهايي که در ترجمه قرآن کريم به ديگر زبان ها به کار رفته است، مي تواند براي دانش پژوهان رشته هاي مترجمي کاربرد مفيدي داشته باشد و برعکس، آنها نيز مي توانند در رشد و غنا بخشيدن به ترجمه هاي جديد قرآن مفيد و موثر واقع شوند.

خلاصه آنکه رشته هاي علمي براساس تعامل ذهن انسان با رفتارهاي انساني و پديده هاي خارجي و رفتارهاي جوامع بشري، شکل مي گيرد و رشد و بالندگي مي يابد. به طور قطع قرآن و علوم و معارف قرآني مي تواند بر اين علوم و توسعه آنها موثر باشد.

علوم قرآني :


از همان اوايل پيدايش اسلام اصطلاحا علوم قرآني رواج يافت و تاليفات مستقلی با عنوان «علوم القرآن» توسط دانشمندان اسلامي به نگارش درآمد. منظور از علوم قرآن در اين تاليفات اعم است از موضوعاتي که در قرآن در مورد آنها سخن رفته است; مانند: محکم و متشابه، امثال قرآن، سوگند هاي قرآن و.... يا مطالبي که درباره قرآن بيان شده است; مانند: جمع آوري قرآن، تاريخ قرآن، خط قرآن و.... سال هاست که عنوان «علوم قرآن» در دانشگاه ها به عنوان يک رشته تحصيلي درآمده و دانشوران و دانش پژوهاني با اين عنوان تحصيلات آکادميک خود را شروع کرده و به پايان رسانده اند.

 

لینک


 

انگيزه دينداري ازدیدگاه قرآن و روانشناسان

 

انگيزه دينداري، يک انگيزه رواني است که ريشه فطري در سرشت انسان دارد؛ زيرا انسان در اعماق وجود خود انگيزه اي را احساس مي کند که او را به تحقيق و تفکر درباره آفريدگار خويش و جهان هستي و عبادت و چاره جويي از او و پناه بردن به او وامي دارد و به هنگام فشار و مشکلات و گرفتاريهاي زندگي از او کمک مي خواهد. تمام تفاوتهايي که در مورد خدا و روش عبادت او در انسان و همچنين، سطح انديشه و تکامل فرهنگي و ديني انسانها در اين زمينه وجود دارد، تفاوت دو روش تبعيد و تبيين همان انگيزه فطري دينداري است که در اعماق نفس بشر وجود دارد.

 رخي از آيات قرآن اين موضوع را که انگيزه دينداري، يک انگيزه فطري است روشن مي کنند خداوند مي فرمايد: «فَاَقِمْ وَ مهلکَ لِلْديّنَ حنيفاً فطرتَ الله الَّتي فَطَرَ النّاسَ عليها لا تبديلَ لِخَلْقِ الله ذلِکَ الدّينُ القيّمُ و لکنّ اکثرالناّسَ لايعلموَنَ.» پس تو اي رسول (با هفده تن از پيروانت) مستقيم روي به جانب آيين پاک اسلام آور و پيوسته از طريق دين خدا که فطرت خلق را بر آن آفريده است پيروي کن که در خلقت خدا هيچ تغييري نبايد داد. اين است آيين استوار حق وليکن اکثر مردم از اين حقيقت آگاه نيستند.» (سوره روم، آيه 30)

خداوند در اين آيه يادآوري مي کند که در فطرت، يعني در آفرينش و سرشت انسان نوعي استعداد فطري وجود دارد که مي تواند شگفتيهاي مخلوقات خدا را درک و از طريق آنها بر وجود يگانگي خدا استدلال کند. در سرشت آفرينش انسان، استعداد فطري خداشناسي و يکتاپرستي وجود دارد.

 بنابراين اعتراف به خداوندي خدا، ريشه در فطرت انسان دارد و از ازل در اعماق روحش وجود داشته است. اما آميخته شدن روح با جسم و سرگرم شدن انسان به خواسته هاي جسمي و غيره که لازمه زندگي دنيوي و زميني است، باعث شد که اين شناخت و آگاهي نسبت به خدا و استعداد فطري يکتاگرايي انسان، در معرض غفلت قرار گيرد و به دست فراموشي سپرده و نيز توسط احساس ناخودآگاه انسان، به کناري نهاده شود.

از جمله عواملي که به بيداري و فعال شدن انگيزه دينداري در انسان کمک مي کند، وجود خطرهايي است که در برخي اوقات زندگي، او را تهديد مي کنند و تمام راههاي نجات را در برابرش مي بندند به طوري که هيچ گريزگاهي به جز پناه بردن به خدا ندارد. در اينجاست که انسان با همان انگيزه فطري به سوي خدا کشيده مي شود و از او براي برطرف کردن خطر کمک و ياري جويد.

خداوند در اين مورد مي فرمايد: «قُلْ من يُنَجّيکُمْ مِنْ ظلمَتِ الّرِ و البَحرِ تَدْعونهُ تضرُّعاً و خفيةً لَئِنْ انجنامِنْ هذِهِ لنکوننَّ منِالّشکرين». بگو اي پيامبر، آن کيست که شما را از تاريکيها و سختيهاي بيابان و دريا نجات مي دهد که او را به تضرع و زاري و از باطن قلب مي خوانيد که اگر ما را از اين مهلکه نجات داد، پيوسته شکرگذار او هستيم.» (سوره انعام، آيه 63)

 

لینک


 

عظمت قرآن در طرح موضوعات

 

اين كه در باره قرآن فرمود: قرآن چيزى است كه اگر بر كوه نازل شود كوه نمى تواند تحمل كند، واقعش همين است، انسان وقتى نزديك بعضى از آيات مى رود از ترس برمى گردد كه اين آيه يعنى چه؟ هرچه هم تلاش و كوشش بكند به خودش اجازه ورود نمى دهد، يك نمونه آن را در اين جا مى آوريم: در قرآن در باره كوه ها آمده است كه:اى پيامبر، از تو سؤال مى كنند كه وضع كوه ها چه خواهد شد:«يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربي نسفا. فيذرها قاعا صفصفا .لا ترى فيها عوجا و لا امتا»و از تو درباره كوه ها سؤال مى كنند بگو: «پروردگارم آنها را (متلاشى كرده) بر باد مى دهد! (طه،105) سپس زمين را صاف و هموار و بى آب و گياه رها مى سازد ... (طه،106) به گونه اى كه در آن، هيچ پستى و بلندى نمى بينى!» (طه،107)اين آيه را مى توان فهميد. يعنى سؤال مى كنند در هنگام قيامت كوه ها وضعش چگونه خواهد شد؟ شمادرجواب بگو: «خداوند اين كوه ها را درهم مى كوبد و همه اين دره هاى ناصاف با ريزش كوه ها صاف مى شود و هيچ اعوجاج و امت وكجى در صحنه قيامت نيست.» در دنيا يك انسان ممكن است در اثرخلاف كارى خود را به گونه اى پنهان كند و از شهرى به شهرى ديگريا از مجمعى به مجمعى ديگر برود، اما در صحنه قيامت هيچ جايى براى استتار نيست نه تپه اى نه كوهى نه دامنه اى نه تلى و نه ديوارى است:«لا ترى فيها عوجا و لا امتا». قاع و صفصف اين آيه را انسان مى تواند بفهمد.

                                     

يا اين آيه كه: «يوم تكون الجبال كالعهن المنفوش » ترجمه:و كوه ها مانند پشم رنگين حلّاجى شده مى گردد! (القارعه،5) اين كوه ها كه سنگين است ما سنگينى اين ها را كم مى كنيم مثل پنبه هاى ندافى شده مثل عهن و پنبه ندافى شده سبك مى شوند. يا اين آيه كه: روزى فرا مى رسد كه جبال «كانت الجبال كثيبا مهيلا» ترجمه:در آن روز كه زمين و كوه ها سخت به لرزه درمى آيد، و كوه ها (چنان درهم كوبيده مى شود كه) به شكل توده هايى از شن نرم درمى آيد! (مزمل،14)اين كوه ها كه خيلى سفت و سخت است مثل يك تلى ازشن مى شود كه شما يك گوشه اش را اگر با انگشت برداريد بقيه مى ريزد، اين را مى گويند «كثيب مهيل» اين قبيل آيات را هم مى توان فهميد اما مى رسيم به اين قسمت: «و سيرت الجبال فكانت سرابا، نبأ،20» ترجمه:كوه ها مى روند و مى روند و سراب مى شوند. اگر كسى نخواهدتوجيه كند، كوه ها سراب مى شود يعنى چه؟سراب يعنى هيچ، انسان از دور خيال مى كرد كوه است وقتى نزديك رفت مى بيند كوه نيست. چه قدر انسان بايد توجيه كند تا اين آيه را بفهمد. بعد ازاين كه چندين وجه توجيه كرد بهترين وجه اين است كه اعتراف كند كه من نمى فهمم. گاهى انسان در برابر بعضى از آيات قرار مى گيرد و از ترس برمى گردد كه اين يعنى چه، چقدرما توجيه كنيم سراب يعنى هيچ. نه اين كه خرد يا ريز و يا سبك مى شود بلكه «و سيرت الجبال فكانت سرابا» حالا ما «كانت » رابه «صارت » توجيه كرديم و حال اين كه «كانت » معناى كانت است نه معناى «صارت » حالا گيرم توجيه كرديم كه آن جاسراب مى شود، سراب يعنى هيچ، كوه چطور هيچ مى شود؟ اين فقط «در مورد» كوه است در مورد زمين و آسمان ها نيز اين چنين است. اين از آن آياتى است كه انسان واقعا حريم مى گيرد.

منبع: کتابخانه طهور

 

لینک


فلسفه و حكمت روزه


    روزه از نظر بهداشت جسم و سلامت‏بدن و ابعاد ديگر داراى فوايد فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاكسازى آن از انواع غذاها كه موجب انواع بيمارى‏هاست اثرات فوق العاده‏اى دارد.
    
    مركز بيماريها معده است


    پيامبر خدا فرمود: «المعدة بيت كل داء، و الحمئة راس كل دواء»       

                                            
    
    معده مركز و خانه هر دردى است، و پرهيز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زياد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.
    
    پيامبر(ص) سه باب از علوم بروى ما گشود
    پيامبر عظيم الشان اسلام در يك بيانيه كوتاه، اثرات و فوائد سه چيز را به اين شرح بيان مى‏ فرمايد:  «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد كنيد تا مستغنى شويد، كه غنائم  جنگى باعث استغنا مى‏ باشد، دوم، روزه بگيريد تا صحت و سلامتى خويش را تضمين كنيد، سوم، سفر كنيد تا مالدار شويد، زيرا مسافرت و حمل كالاى تجارتى از شهرى به شهر ديگر يا از كشورى به كشور ديگر باعث رفع نيازمندى‏هاى جامعه و عمران كشورها مى‏ گردد، در اين سه جمله پيامبر(صلى الله عليه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (كه خود باعث تمكن و امكانات مالى مى‏ شود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مى‏ گشايد.
    
    امام على(ع) در فلسفه روزه چه مى‏ فرمايد؟
    ما اگر پوياى فلسفه روزه و حكمت تشريع آن باشيم و از خواص و فوائد آن بخواهيم اطلاعات بيشترى پيدا كنيم و به اشكال تراشيهاى منتقدين پاسخ اقناع كننده بدهيم به سخنان حكيمانه و درربار حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه گوش فرا مى‏ دهيم در قسمتى از اين خطبه امام مى‏ فرمايد: «و مجاهدة الصيام فى الايام المفروضات، تسكينا لاطرافهم، و تخشيعا لابصارهم، و تذليلا لنفوسهم و تخفيضا لقلوبهم، و اذهابا للخيلاء عنهم لما فى ذلك من تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق كرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحقوق البطون بالمتون من الصيام تذللا» اميرمؤمنان عليه السلام به دنباله

 

مطالب ارزشمندى مى‏ فرمايد: از خدا بترسيد و از كيفر تباهكارى در دنيا، و از زيان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مى‏ فرمايد، به وسيله نمازها و زكاتها، ( و سپس فوائد و پاره‏اى از علل و فلسفه روزه را بيان مى‏ فرمايد) و كوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و ديگر ايشان (از معصيت و نافرمانى) و چشم به زير انداختنشان و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بيرون كردن كبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است ماليدن رخسارهاى نيكو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانيدن اعضاء شريفه (هفت موضع) را به زمين براى اظهار كوچكى و «ذلت‏به پيشگاه با عظمتش‏» و در روزه رسيدن شكمها به پشتها براى خضوع و ناچيز دانستن خويش كه روزه و نماز و زكات فلسفه‏اش سازندگى و تزكيه، و تذلل و تقلل به پيشگاه حضرت حق است، و از چيزهائى است كه مى‏ تواند آدمى را از چنگ شيطان نجات بخشد، و از انواع بيماريهاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا ياد آدمى دهد، مخصوصا روزه است كه از امتيازات بخصوص برخوردار است، كه پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است. كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) درجائى ديگر مى‏ فرمايد:«و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏»
    
    خداوند روزه را براى آزمايش اخلاص مردم واجب فرموده است، كه روزه در اخلاص عمل بسيار مؤثر است، يعنى كسى كه روزه مى‏ گيرد و تمامى روز را با همه امكان بخوردنيها و آشاميدنى‏هايى كه در اختيار دارد، در عين حال امساك مى‏ نمايد، جز اخلاص به پيشگاه حضرت حق مفهومى ديگر ندارد، و در قسمتى از نهج البلاغه مى‏ فرمايد: «و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب‏» و يكى از دلائل وجوب روزه اين است كه روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، يعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، كه به وسيله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مى‏ آيد.
    
    خدايا از گرسنگى بتو پناه مى‏ آوريم
    فوائد كم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است كه آدمى تاب گرسنگى زياد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است كه انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زياد قرار دهد، بلكه در بعضى روايات رسيده است: «اللهم اعوذبك من الجوع‏» خدايا از گرسنگى به تو پناه مى‏ برم، ولى در عين حال بايد متوجه بود، كه مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسيارى در بردارد، و بر عكس پورخورى و سير بيمارى زيادى به همراه مى‏ آورد.
    
    از نظر بهداشت و تندرستى، بايد غذا كمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بكشد، به تجربه ثابت‏شده است. افرادى كه كم مى‏ خورند، از كسانى كه هميشه سير مى‏ خورند سالم‏تر مى‏ باشند، و تن درست‏ترند.
    
    ابعادى در فلسفه روزه از بيان امام صادق(ع)
    هشام بن حكم از رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد (عليهما السلام) مى‏ پرسد از علت و فلسفه روزه، امام مى‏ فرمايد: «انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و القير و ذلك ان الغنى لم يكن ليجد مس الجوع، فيرحم الفقير، لان الغنى كلما اراد شيئا قدر عليه، فاراد الله تعالى ان يسوى بين خلقه، و ان يذيق الغنى مس الجوع و الالم ليرق على الضعيف و يرحم الجائع‏»
    
    حضرت صادق(عليه السلام): براستى خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسيله او بين اغنياء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آيد، و اين براى آن است كه ثروتمندانى كه هرگز درد گرسنگى را احساس نكرده‏اند، به فقراء ترحم نمايند، زيرا اغنياء هرگاه (خوردنى و آشاميدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده‏» كه تا بين بندگانش از فقير و غنى، برابرى به وجود آورد، و اينكه سرمايه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمايند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان و محرومان مى‏ انديشد اسلام است. 
    
 خصال هفتگانه مخصوص روزه‏ داران     

                                       
    

در حديثى طويل حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) چنين نقل مى‏ فرمايد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ما من مؤمن يصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارك و تعالى له سبع خصال: اولها يذوب الحرام من جسده، و الثانية يقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد كفر خطيئة ابيه آدم، و الرابعة يهون الله عليه سكرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش يوم القيمة و السادسة يطعمه الله عزوجل من طيبات الجنة، و السابعة يعطيه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقت‏يا محمد» .
    
    هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى فت‏خصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمت‏خداى عزوجل نزديك مى‏ شود، 3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى‏ پوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد. ...
    
   


ادامه مطلب
لینک


 

ماهیت روزه در اسلام 

روزه، عملی عبادی است كه خداوند آنرا به همه اديان ابراهيمی قبل از اسلام و بعد از اسلام نيز نازل نمود. ازاين رو با پرداختن به ماهيت و شرايط عميق روزه می‌توان به هدف خداوند از روزه و جايگاه آن و سپس وظيفه اصلی روزه دارای پی برد.

تاريخچه روزه:

تاريخ روزه، برای اولين بار در اسلام به سال 6 ه.ق می‌رسد، زمانی كه پيامبر صلی‌الله عليه و آْله و سلم پس از صلح حديبيه، راهی مدينه شدند، ايشان در مدينه اعمال ماه رمضان و سپس شوال را بجا آوردند. اسلام جايگاه خاصی برای روزه قائل می‌باشد، تا آنجا كه در حديثی از پيامبر صلی‌الله عليه و آْله و سلم يكی از ستون‌های محكمی كه اسلام برآن استوار گرديده را، روزه‌داری در ماه رمضان می‌شمردند. و در جايی ديگر يكی از سه ساحت بهره‌برداری از اسلام را روزه می‌دانند.

روزه گرفتن تنها متعلق به دين اسلام نمی‌باشد، در قرآن كريم آمده: « ... روزه بر شما واجب شده، همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود.» طبق اين آيه روشن می‌شود كه روزه در همه اديان پيشين وجود داشته. خداوند برای شفاف نمودن بيشتر اين موضوع به ذكر نمونه‌ای از آن در قرآن می‌پردازد، قرآن كريم به جريان تولد حضرت عيسی اشاره نموده و خطاب به حضرت مريم می‌فرمايد: « .... اگر كسی از آدميان را ديدی، بگو برای خدا روزه نذر كرده‌ام.» البته روزه ايشان مستحبی بود كه به واسطه نذر واجب می‌گشت اما از ديگر سو، پيام ديگر آيه عنايت خاصی است كه خداوند به روزه دارد و آنرا به افراد برگزيده خود سفارش می‌نمايند.

تعريف روزه:

روزه از جمله اعمال عبادی است كه خداوند به آن امر فرموده است كه در آن، انسان در طول مدت معين و ساعات خاصی از شبانه روز، از خوردن و آشاميدن و ... در برخی موارد، حتی صحبت كردن دست می‌كشد.

روزه در گام اول عبارت است از حفظ شكم و شهوت از خوردن و آشاميدن و بهره گيری از غريزه جنسی و رعايت آداب ظاهری كه در توضيح المسائل‌ها بيان شده.

در گام بعد حفظ زبان، گوش، چشم، دست و پا و ساير اعضا و جوارح از گناهان را دربر می‌گيرد كه در صورت عدم رعايت آنها، روزه باطل می‌گردد. اما همه اينها بهانه‌ای است تا انسان بيشتر به نفس خود توجه پيدا كند.

هدف نهايی روزه، رسيدن به اين مرحله است كه آن روزه قلب از هموم دنيوی و افكار پست و نگهداری او از ماسوی الله می‌باشد.

علی عليه‌السلام می‌فرمايد: «روزه دل با ارزش‌تر از روزه زبان و روزه زبان، باارزش‌تر از روزه شكم است.»

شرايط روزه:

همانطور كه بيان گرديد، روزه دست كشيدن و خودداری از خوردن و آشاميدن است البته، آسان‌ترين چيزی كه خداوند بر روزه‌دار واجب نموده، همين امر می‌باشد.

اين حداقل كار، نيز تاثيرات خاص خود را در انسان می‌گذارد، در حديثی از معصوم عليه‌السلام آمده: «با گرسنگی، مجاری شيطان را تنگ نماييد، كه او مانند خون در بدن انسان جاری است.» در همين راستا، پيامبر صلی‌الله عليه و آْله و سلم می‌فرمايد: « كسی كه شكم خود را گرسنه نگه دارد، انديشه‌اش تربيت می‌شود.» ايشان همچنين می‌فرمايند: «با تشنگی و گرسنگی با نفس‌هايتان مبارزه كنيد، همانا پاداش اين كار همانند پاداش مبارزه در راه خداست و عملی دوست داشتنی‌تر از گرسنگی و تشنگی نزد خدا نيست.» ايشان همچنين فرمودند: «گرسنگی بكشيد و بر بدن‌هايتان سخت بگيريد، شايد دل‌هايتان خداوند متعال را ببيند.» «برترين شما روز قيامت، نزد خدا، كسی است كه گرسنگی بيشتری كشيده باشد و در خداوند متعال تكفر بيشتری نموده باشد.»

خداوند متعال به روحيه و طبيعت بشر توجه داشته و روزه را بر اساس آن برای بشر مقرر نموده است. احكامی هم برای روزه قرار داده تا اشخاصی نظير مسافر و بيمار، تحت فشار قرار نگيرند و بتوانند عوض آن را با فضای روزه و يا اطعام به مساكين جبران نمايند.

با همه اوصافی كه به عمل آمده، روزه تنها خودداری از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه طبق احاديث، «بايد گوش، چشم، زبان، فرج و شكمت نيز روزه بگيرند. دست و پايت را نگه دار و بسيار سكوت كن مگر از خير. با نوكرت رفق و مدارا نما. هنگام روزه بايد گوش و چشم تو نيز از حرام و زشتی روزه بگيرند. از جدال و آزار رساندن به نوكر خودداری كن و وقار روزه را داشته باش. روزی كه روزه هستی با روزی كه روزه نيستی بايد باهم فرق داشته باشند.»

آنچه از احاديث برمی‌آيد اين است كه روزه آدابی دارد كه در تحمل گرسنگی محدود نمی‌شود و خداوند اهداف بلندی را در آن قرار داده، به همين خاطر، پيامبر صلی‌الله عليه و آْله و سلم فرمودند: « .... چه بسيار روزه‌دارانی كه سودشان از روزه، تنها گرسنگی و تشنگی است.»

همه آداب و اعمالی كه در ماه مبارك رمضان مورد توجه می‌باشد فلسفه‌ای دارد. تا آنجا كه يكی از سخنرانی‌های پيامبر اعظم صلی‌الله عليه و آْله و سلم به تبيين اين مقوله و اهميت ماه مبارك رمضان اختصاص يافته است. در بخشی از اين سخنان چنين آمده: « ... با تشنگی و گرسنگی خود در آن، گرسنگی روز قيامت را به ياد آوريد. به فقيران خود صدقه بدهيد، بزرگان خود را احترام كنيد، كوچكترها را مورد رحمت خود قرار دهيد و صله رحم را بجا آوريد. زبان‌های خود را حفظ كرده. ديدگان خود را از آنچه نگاه به آن حلال نيست و گوش‌های خود را از آنچه گوش دادن به آن حلال نيست، نگه داريد. با يتيمان مردم مهربانی كنيد تا با يتيمان شما مهربانی شود. به درگاه خداوند از گناهان خود توبه كنيد. هنگام نماز دستهايتان را با دعا به طرف او بلند كنيد، زيرا اين وقت، بهترين اوقات است و خداوند در آن هنگام با نظر رحمت به بندگانش نگاه كرده و هنگامی كه از بخواهد و با او مناجات نمايند، جواب آنان را می‌دهد. و اگر او را صدا بزنند، به آنان لبيك می‌گويد و اگر دعا كنند، دعايشان را مستجاب می‌كند.

از ديگر اعمالی كه پيامبر صلی‌الله عليه و آْله و سلم به آن اشاره نمودند شامل موارد زير می‌باشد:

استغفار، سجده و عبادت زياد، افطاری دادن، اصلاح اخلاق، آسان گرفتن بر زيردستان، تكريم ايتام، خواندن نمازهای مستحبی، عمل به واجبات، ختم صلوات فراوان، تلاوت قرآن، دعا. در راستای اعمال مذكور كارهايی هم وجود دارد كه روزه‌دار را از انجام آن نهی می‌نمايند. كارهايی كه هم روزه و هم وضو را باطل می‌سازد، شامل: دروغ، غيبت، سخن چينی، نگاه شهوت انگيز، سوگند ناروا و دروغ.

پيامبر صلی‌الله عليه و آْله و سلم فرمودند: روزه سپری است، در برابر عذاب خدا، تا آن گاه كه روزه دار آن را به وسيله دروغ يا غيبت پاره نكند.

از ديگر شرايط روزه، رعايت اخلاق روزه‌داری است. در اين راستا، حديثی از پيامبر صلی‌الله عليه و آْله و سلم زينت‌بخش می‌باشد، ايشان فرمودند: «كسی كه روزه گرفت، آن روز، نادانی و سبك سری نورزد و اگر كسی در مورد او نادانی كرد، نه به او ناسزا گويد و نه بدرفتار كند، بلكه بايد بگويد: من روزه دارم و زبان به زشتی باز نخواهم كرد.»

از جمله شرايط روزه «سكوت» می‌باشد. پيامبر صلی‌الله عليه و آْله و سلم فرمودند: «سكوت روزه دار، ستايش خداست.» و ثمره بزرگ سكوت، تذكر می‌باشد. كه حكمت را به ارمغان می‌آورد.

در سوره مريم به صورت شفاهی به مقوله سكوت در روزه پرداخته . در اين سوره به حضرت مريم وحی می‌شود: بگو برای خدا روزه نذر كرده‌ام، پس امروز با بشری سخن نمی‌گويم. در اين راستا حديثی از امام صادق عليه‌السلام مقوم بحث است. ايشان روزه‌دار را حتی از مجادله و سوگند راست منع می‌نمايد.

همه شرايطی كه در مورد روزه ذكر گرديد، بايد در ظرف زمانی خاص واقع گردد، زيرا تنها ماه مبارك رمضان است كه ماه برگزيده خداست تا مسلمانان ابتدا تا انتهای آن روزه بگيرند. هيچ كس، حق ندارد بدون دليل موجه شرعی، روزه اين روزها را ترك نمايد. آنچه ارزش روزه را مضاعف می‌نمايد، واقع شدن آن در ماه مبارك رمضان است، ماهی كه قرآن در آن نازل شده و پيامبر صلی‌الله عليه و آْله و سلم در اين ماه شروع به تنزيل قرآن نموده.

پس از همه آنچه ذكر گرديد، شخص روزه دار، بايد شرايط روحی خود را برای روزه گرفتن آماده سازد. امام صادق عليه‌السلام فرمود: « موقعی كه روزه می‌گيری، خود را به آخرت، نزديك ببين و با خضوع و خشوع و شكستگی و خواری‌اش، مانند بنده‌ای كه از مولای خود ترسان است. دلت را از عيوب و باطنت را از حيله‌ها و منكرها پاك كن و از هرچه غيرخداست. بيزاری جوی، در روزه خود، تنها خدا را سرپرست خود بدان و آن گونه كه شايسته است از خداوندی كه بر همه غالب است بترس. در روزهايی كه روزه می‌گيری، روح و بدنت را به خدای متعال بده و قلب خود را برای محبت او و بدنت را برای عمل به دستوراتش و چيزهايی كه از تو خواسته ، آزاد گردان .... »

نتيجه روزه، معرفت به خداوند است و شكرگزاری از او بخاطر اينكه ما را هدايت نموده، كسانی كه به اين مرحله برسند، مورد آمرزش خدا قرار گرفته به اجر عظيمی می‌رسند. ماه مبارك رمضان، بهترين فرصت برای كسب آمرزش خداوند است. پيامبر صلی‌الله عليه و آْله و سلم فرمود: «هركس ماه مبارك را از دست دهد و آمرزيده نشود، خدا او را نيامرزد.»

آثار روزه:

روزه، آثار ظاهری و باطنی فراوانی را در پی دارد. روزه در حداقل و اولين پيامد، به انسان سلامتی می‌دهد.

البته، اين همه اهداف آن نمی‌باشد، هدف و اثر اصلی روزه در حديثی قدسی به خوبی بيان شده؛ «نتيجه روزه كم خوری و كم گويی است كه حكمت را به ارمغان می‌آورد. حكمت نيز، معرفت و يقين را در پی دارد. وقتی بنده‌ای به يقين برسد، باكی ندارد كه چگونه روزگار را سپری كند در سختی يا آسايش و اين مقام خوشنودهاست.

هركس طبق خشنودی من رفتار كند، سه خصلت به او می‌دهم: شكری كه نادانی همراه آن نباشد، يادی كه فراموشی نداشته باشد و دوستی‌ای كه دوستی مرا به دوستی آفريدگانم ترجيح ندهد. هنگامی كه او مرا دوست داشت. من هم او را دوست خواهم داشت؛ دوستی او را در دل بندگانم انداخته و چشم قلب او را به عظمت جلالم می‌گشايم و علم آفريدگانم را از او پنهان نمی‌دارم؛ در تاريكی شب و روشنايی روز با او مناجات می‌كنم... »

در پايان انسانی كه به حقايق روزه دست يافته، به قرب و معرفت الهی نايل می‌شود و خدا هيچ مانعی بين او و خود قرار نمی‌دهد كه اين مقام دوستان خداوند است.

كاربرد روزه در قوانين اجتماعی:

روزه وسيله‌ای برای تنبيه و تهذيب نفس است از اين رو، خداوند آن را برای بهبود عميق روابط اجتماعی داير نموده، در قرآن به كاربرد روزه درد و مورد قصاص و كفاره می‌پردازد.

الف- قصاص: از جمله كاربردهای مهم و جالب روزه در شرع اسلام قصاص می‌باشد. خداوند می‌فرمايد: «... در قصاص نفس غيرعمد مسلمان، كسی كه مال برای ديه ندارد، دو ماه پياپی ، روزه بگيرد كه بخشايشی است از ناحيه خداوند.» با اين آيه، دو ماه روزه، بر شخصی بی‌بضاعت كه توانايی پرداخت ديه را ندارد واجب می‌شود.

ب- كفاره: از ديگر كاربردهای روزه در فقه اسلامی در مقوله كفاره می‌باشد، كفاره به معنای پوشاندن و عبارت است از عملی كه به گونه‌ای، زشتی معصيتی را بپوشاند. كفاره چيزی است كه گناه را بپوشاند.

ج- قسم: خدا قسم‌هايی را كه منجر به بستن پيمان می‌شود، مواخذه نموده و كفاره ای برای آن تعيين می‌نمايد. در مورد كسی هم كه استطاعت مالی ندارد، سه روز روزه را در نظر می‌گيرد. تا با اين كار، عمل به سوگندها را محكم نمايد.

مورد ديگری كه قرآن از روزه به عنوان كفاره، اشاره می‌نمايد آيه 59 مائده می‌باشد برای كسی كه در حال احرام شكار كند، در حالی كه استطاعت ندارد. «به جای اطعام هر مسكين، يك روز، روزه بگيرد تا كيفر نافرمانی را بچشد.» اين گونه خداوند، تنبيه لازم را اجرا می‌نمايد.

منبع: خبرگزاری قرآنی

 

لینک


 

 چگونه نماز خواندن در قرآن

 

 در قرآن به زمان نماز و احکام مربوطه در آیات زیر اشاره شده است.  

 ۱ - سوره: ۱۱ , آیه: ۱۱۴  

 و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستين ساعات شب نماز را برپا دار زيرا خوبيها بديها را از ميان  مى‏برد اين براى پندگيرندگان پندى است                     

                                

  ۲- سوره: ۲۴ , آیه: ۵۸                                          

 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد قطعا بايد غلام و كنيزهاى شما و كسانى از شما كه به [سن] بلوغ   نرسيده‏اند سه بار در شبانه روز از شما كسب اجازه كنند پيش از نماز بامداد و نيمروز كه جامه‏هاى خود  را بيرون مى‏آوريد و پس از نماز شامگاهان [اين] سه هنگام برهنگى شماست نه بر شما و نه بر آنان  گناهى نيست كه غير از اين [سه هنگام] گرد يكديگر بچرخيد [و با هم معاشرت نماييد] خداوند آيات  [خود] را اين گونه براى شما بيان مى‏كند و خدا داناى سنجيده‏كار است. 

 ۳ - سوره: ۴ , آیه: ۱۰۳  

 و چون نماز را به جاى آورديد خدا را [در همه حال] ايستاده و نشسته و بر پهلوآرميده ياد كنيد پس چون   آسوده‏خاطر شديد نماز را [به طور كامل] به پا داريد زيرا نماز بر مؤمنان در اوقات معين مقرر شده است.

  ۴- سوره: ۱۷ , آیه: ۷۸  

 نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپادار و [نيز] نماز صبح را زيرا نماز صبح همواره [مقرون با]  حضور [فرشتگان] است. 

 ۵- سوره: ۲ , آیه: ۲۳۸  

 بر نمازها و نماز ميانه مواظبت كنيد و خاضعانه براى خدا به پا خيزيد. 

 ۶- سوره: ۵ , آیه: ۶  

 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون به [عزم] نماز برخيزيد صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر و  پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد و اگر جنب‏ايد خود را پاك كنيد [=غسل نماييد] و اگر بيمار يا در سفر بوديد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان نزديكى كرده‏ايد و آبى نيافتيد  پس با خاك پاك تيمم كنيد و از آن به صورت و دستهايتان بكشيد خدا نمى‏خواهد بر شما تنگ بگيرد ليكن  مى‏خواهد شما را پاك و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد كه سپاس [او] بداريد. 

 ۷- سوره: ۱۷ , آیه: ۱۱۰

 بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد هر كدام را بخوانيد براى او نامهاى نيكوتر است و نمازت را به آواز  بلند مخوان و بسيار آهسته‏اش مكن و ميان اين [و آن] راهى [ميانه] جوى. 

 ۸- سوره: ۴ , آیه: ۴۳

 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه بدانيد چه مى‏گوييد و [نيز] در حال جنابت [وارد نماز نشويد] مگر اينكه راهگذر باشيد تا غسل كنيد و اگر بيماريد يا در سفريد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان آميزش كرده‏ايد و آب نيافته‏ايد پس بر خاكى پاك تيمم كنيد و صورت و دستهايتان را مسح نماييد كه خدا بخشنده و آمرزنده است.

 ۹- سوره: ۴ , آیه: ۱۰۱  

 و چون در زمين سفر كرديد اگر بيم داشتيد كه آنان كه كفر ورزيده‏اند به شما آزار برسانند گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه كنيد چرا كه كافران پيوسته براى شما دشمنى آشكارند. 

۱۰ - سوره: ۶۲ , آیه: ۹  

 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون براى نماز جمعه ندا درداده شد به سوى ذكر خدا بشتابيد و داد و ستد را واگذاريد اگر بدانيد اين براى شما بهتر است. 

  منبع: پارس قرآن 

لینک


 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو موضوعی
مذهب و سلامت روان

سوگندهاى هدايت بخش

تفکر بهترین عبادت

موضوعات روان‌شناسی در قرآن

آرشیو وبلاگ
اردیبهشت 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

پیوندها
خبرگزاری قرآنی ایران
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
باران
راهی بسوی دوست
گلبرگی از باغ زیبای قرآن
آيينه عدالت
صحیفه سعادت
قرآن در آئینه ادبیات فارسی
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته
راه زندگی
آن سوی لنز
فریاد سکوت
... و خدا مهربان است
بساتین
خبرگزاری قرآنی ایران
آیه های سبز
هر روز یک صفحه از قرآن
هزار نکته از قرآن
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ